تا برسیم به
جمعه 20-نوامبر-09
خشکم شبیه دوزخ نا مرئی
شش در میان برزخ نا مرئی
می دوزدم به شیری و خاکستر
سوزان و سوز با نخ نا مرئی
آویز ﮊنده پاره ی من پیشان
بر آستان مسلخ نا مرئی
طی کردنی به جانب پیش از ظهر
امید عمق فرسخ نا مرئی
ذهنم به سوی روشن و تاریکی
این کار خانه ی یخ نا مرئی