Encore
یکشنبه 13-نوامبر-11
#2
یعنی اول تابستان و فرق کرده شد تکرار تمام راه ها ی بی ثمر که ختم به مجارستان می شود مگر نداشت چند برگ از چک جز پراگ پراگ که آمد و شدی بی وقفه دارد از هر سو ی ما می رود بشیند یک گوشه کز کند رو سنگ و خاک و موزائیک کز کند به آئین موسا کز کند به آئین یاس و فرقی که با یاسمین دارد از دو سو ی ما می رود بشیند رو قند دان ها ی ملال و خسته گی نیستی که هست نیستی نیستی که هست باشد که اطمینان داشته باشی از باد و ربطی که با اندوه دارد می رود از چندین گوشه ی اصفهان بخواند حزین و کز کرده که پیر مردی هم نیست کسی که دو بیت از کلیم بخواند کسی که دو بیت از کلیم بخواند کسی که دو بیت
Encore
سهشنبه 03-مه-11
1 #
دیرندیرند کارد های نشسته و کارد های تمیز نشسته در جای آرام خاک آلود اندوه می چکد مثل خون مثل اندوه می چکد از آن ها دم صبح و بعد از ظهر می می می چک چکد صبح های جمعه دیرند اضطراب خشک می پراند از سنگ های تراشیده ی میان صفه می پرند از چار راه نور باران می پرند از جای جای سنگ فرش ها و پیاده رو های شهر می پرند حتی از اجسام صعب و صلب می پرند هزار کبوتر غم گین نور در بال سرخورده به آسمان سیاه و بی قدر ناکجا همه گی گم می شوند پس در خاکستر سیگار نسیم های منادی حتی پراکنده بر یک یک پنجره های باز و بسته به هر هر هر بوی گل و صدای کبوتر چرا اندوه نبارد چرا
Encore
جمعه 04-مارچ-11
#
سر خروس را له كردم كه رو ي زمين بود سهوا از دروازه ي دوزخ گذشتم حالا رفت و آمدم زياد شده با سرما و گرما و حشرات و زندان و هزار وحشت ديگر متقاطع مي شوم من انگار از زمان ديگري آمده ام كه به اشتباه فكر مي كنم تو ش نوازش بود و دست ها ي دهاني متظاهر كه به تعويق انداختم و ديركرديركرديركرد و خوابم را ديد و استعاره ها يي ساخت براي تن و دست كشيد به كيرم و سينه ام وقتي من با چشم ها ي بسته از دروازه گذشتم و حالا خسته ام از رفت و آمد فكر رفت و آمد و ترس تقاطع و آن سر خون آلود رو به زوال خروس كه ديگر پيدا نمي كنم هم حتي و گاهي ساكت يك گوشه مي شينم و به روز ها ي روز ها ي جنوب شهر و فصل ها ي معطر و موسيقائي فكر مي كنم چه قدر چه قدر بايد تاوان اين كير را داد زيادت را كه به جايي تبعيد نمي شود كرد نمي شود بي زخم ها ي بسيار و حيران برسم تا شعله ها ي آتش و تن روشنم را مبهوت نگاه كنم كه چرا