آشفتـ ـگوی نها…

سه‌شنبه 25-مه-10

شعر های امید شمس

مجموعه ی ِ شعر های ِ دوست ِ بسیار عزیزم، امید شمس، به صورت ِ دیجیتال منتشر شد.

 بدون ِ هیاهو، بدون ِ تبلیغ، بدون ِ بچه بازی های ِ «چشم به راه اَم ، تشریف بیاری!»

بدون ِ ذوق زده گی از  شرکت در نمایش گاه متصدیان ِ خوردن و جویدن و بلعیدن ِ کتاب و فرهنگ.

بدون ِ سانسور؛ شرافت مندانه.

این شعر ها ی ِ درخشان، این جا هستند.

شام گاه ِ مارچ

پنجشنبه 18-مارچ-10

می سوزد آبی شفق از درون ِ پنچره،

 سنگین، از میان ِ درختان، می وزد باد ِ گرم ِ جنوب.

درخشان، در برابر ِ خنکا، روشنائی ی ِ خاکستری ی ِ آسمان،

خیس، شاخه های ِ سیاه، مسدود اند و در هم پیچیده.

 *

پژمرده و تنک، چمن ِ به سختی سبز

دندان می کند در آب گیر ها آن جا که پایی بوده است.

گودال ها سرریز می کنند در راه به جا می گذارند توده یی، نه

از آب، که پولاد، با تلاءلوی ِ سرد و سختش.

*

محو و بی نور می شود آتش ِ اجاق، خاکستر ِ گرمش

می پراکند تا دور دست در تند بادی قوی تر.

بالا، خروس ِ بادنما می نالد، اما به یاد دارد

با غژغژ، که بچرخد، در زنگار قرن ها بر آمده اش.

*

 محتضر، متروک، در حزنی ملالت بار،

می پیچد ابر ها را گرد ِ پیکر ِ رو در تباهیش،

روز فرو می رود؛ و در ظلمات تا فردا

درد می کشد تا در زهدان ِ توفان بزاید.

 By Amy Lowell

در باره ی هدایایی برای گریس*

چهارشنبه 25-نوامبر-09

برای فرزانه

یه قوری عالی دیدم
می خواستم واسه ت این پیرهن فوق العاده رو بخرم
رویال 100٪ نخ چارخونه ی آبی و سیاه ،
یه چارخونه ی قرمز و مشکیش هم بود
بعد تو یه جا که اسمش چاکلز** بود این چکمه ها رو دیدم که از دو اینچ بالای قوزکت بند می خورد
تمام چرم و قرمز ،مشکی یا بنفش
امروز پول نداشتن سخت بود
دیگه گل های احتمالی و انواع لباس زیر رو که حرفشون رو هم نمی زنم
تمام کتان و ابریشم که توری هاش هنوز معطر نشده بود
واسه هر گریسی به حد کافی چشم گیر بود
پر از زرق و برق ، یادداشت های تزئینی و جذابیت
ولی من تو رو با همین شعر فقط می تونم تحسین کنم–
وجودش مثل معنی اسمت ئه

Bernadette Mayer

*Grace

**Chuckles

هفت فرزند

شنبه 07-نوامبر-09

راستی شما چند فرزند دارید؟ – هفت تا

دو تا از زن اولم

 دو تا از زن دومم

 دو تا از زن سومم

 و یکی هم

 یه خیلی کوچولو

از خودم

 

 Ernst Jandl

آخ،و من فکر کردم

چهارشنبه 09-سپتامبر-09

*

*

*

 آخ،و من فکر کردم

اگر دوستت داشته باشم

 می توانم باشم

 اجازه دارم زنده گی کنم-

 احمق ها این طور فکر می کنند!

 رذل ها این طور فکر می کنند!

 

 

Ernst Jandl, 1948

.requeim nach b

یکشنبه 06-سپتامبر-09

ترجمه ی این شعر را تقدیم می کنم به

امید شمس

 

 

من از جنگل ها آمدم و علف

می روید به جای مو بر

سینه ام دیگر تمام جسم مثل

علف است مثل علف

پژمرده در من دوست داری ی

موجودی که ریشه یی

ندوانیده در قلبی سخت

و من فرو بلعیدم آن را یک بار

در کودکی مثل میوه ی فاسد به جای

جسم شیرین انسان ها چنان که امروز وقتی

از میان شهر ها گذشتم بی

هیچ جز آسمانی

سیاه بالای سرم که مثل تو

آبی را از چشم هاش دزدیدم

تا تو ببینی از کجا آمدم

 

Albert Ostermaier.: Fremdkörper hautnah

حرف اول

چهارشنبه 02-سپتامبر-09

این دم آخری بلاگ از خودم بالا می آرم.اصلا» معلوم نیست چه قدر وقت پیش رو م باقی مانده برای نوشتن.-شاید به همین زودی تمام شوم.

این ها دست و پا زدن ها ی کسی ست که دارد خرد می شود و هنوز امید وار است کاملا» خرد نشود.

می خواستم چیزی بنویسم،بعد شد چیز دیگری،حالا می بینم چیز دیگری دارم می نویسم که آن دو نیست.این است که دارید می خوانید؟

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.